ناصر خسرو جهانگرد معروف ایرانی در قدس

۲۶ آبان ۱۳۹۲

نویسنده: عدنان کنفانی

ناصر خسرو جهانگرد معروف ایرانی است که کتاب معروف وی به نام “سفرنامه” یکی از منابع تاریخی قدس در دوران میانه تاریخ یعنی در قرن چهارم هجری و قرن دهم میلای است؛ قرنی که جهان اسلام در اواخر آن شاهد تجاوز صلیبیان بود.

ناصر خسرو در خراسان سمت وزارت را بر عهده داشت و مسئولیت های حکومتی مهمی را در دوران حکومت های “غزنویان و سلجوقیان” در خراسان به عهده گرفته بود. وی از تمامی کارهای دولتی و سمت های آن دست کشید و تصمیم گرفت سفر مشهورش را آغاز کند و به شام و مصر و حجاز برود. در ربیع الآخر ۴۳۷ هجری برابر با سال ۱۰۴۵ میلادی از بیت المقدس دیدن کرد و از آن جا به سرزمین حجاز رفت و فریضه حج را به جا آورد و سپس دوباره به قدس بازگشت. سفر وی در مجموع هفت سال طول کشید. این سفر در دوران حکومت فاطمیان بر مصر و شام و دقیقا در دوران خلیفه المستنصر بالله صورت گرفت. سفرنامه در بردارنده مهم ترین حوادث این سفر هفت ساله است.

شاید اشاره آشکار وی به این سرزمین و خاطرات وی در قدس در طول دیدارش از این شهر که در کتاب معروف ناصر خسرو آمده است، برای جهانیان درک حقیقت ثابتی را ممکن ومیسر سازد، به این مضمون که در طول حضور او در قدس و تبادل نظر و اطلاع وی از این شهر، حضور و وجود یهودیان و دارایی هایشان را در قدس نفی می کند و نشان می دهد که هیچ گونه شهرک یهودی نشین و مجتمع یهودی در این شهر وجود نداشت و تنها زائران مسیحی و یهودی به طور موقت وارد این شهر می شدند و به زیارت امکان مقدس شهر می پرداختندو مراسم دینی خود را به جای می آوردند و سپس باز می گشتند. ناصر خسرو در این رابطه می گوید: “بسیاری از مسیحیان و یهودیان از روم برای دیدن بیت المقدس می آیند”. این امر بر این نکته تاکید دارد که سکونت یهودیان در قدسو سایر شهرهای فلسطین بعد از طرد افراد باقیمانده یهودی از این شهر و کشتار آنان به دست تیتوس امپراتور روم ممنوع بوده است. بعد از وی در دوران امپراتوری هادریان، فرمانده نظامی رومیان یولیوس سیوروس قیام “بارکوکبا ابن النجوم” را که آخرین قیام یهودیان علیه رومی ها در فلسطین بود، درهم کوبید و به شکست کشانید. بعد از این حوادث دیگر نامی از حضور یهودیان در شهر قدس تا فتح شام در دوران خلافت عمر بن خطاب برده نشده است. ناصر خسرو در سفرنامه خود به موضوع مهم و شگفت انگیزی اشاره کرده است و می گوید، برخی از مسلمانانی که نمی توانستند فریضه حج را در مکه و وقوف در عرفات و مراسم قربانی را به جای آورند، در ماه ذی حجه به قدس می رفتند و در آن جا می ماندند و مراسم قربانی را به جای می آوردند. وی می گوید، در حدود ۲۰ هزار مسلمان و فرزندانشان این شعایر دینی را در شهر قدس زنده می کردند.

ناصر خسرو در کتاب سفرنامه بیت المقدس را توصیف می کند و ما در این جا متن این کتاب در توصیف مسجدالاقصی و قبه الصخره مبارک را می آوریم:

صفت شهر بیت المقدس

اکنون صفت شهر بیت المقدس کنم: شهری است بر سر کوهی نهاده و آب ندارد مگر از باران؛ و به رستاق ها چشمه های آب هست اما به شهر نیست. شهری بزرگ است که آن وقت که دیدیم بیست هزار مرد در وی بودند و بازارهای نیکو و بناهای عالی و همه زمین شهر به تخته سنگ هایی فرش انداخته و هر کجا کوه بوده است و بلندی، بریده اند و هموار کرده، چنانکه چون باران بارد همه زمین پاکیزه شسته شود.

در شهر صنّاع بسیارند. هر گروهی را رسته ای باشد و جامع آن مشرقی است و باروی مشرقی شهر باروی جامع است. چون از جامع بگذری صحرایی بزرگ است، عظیم هموار و آن را ساهره گویند. و گویند که دشت قیامت آن خواهد بود و حشر، مردم آن جا خواهند کرد، بدین سبب خلق بسیار از اطراف عالم بدانجا آمده اند و مقام ساخته تا در آن شهر وفات یابند و چون وعده حق سبحانه و تعالی در رسد، به میعادگاه حاضر باشند. خدایا در آن روز پناه بندگان تو باش و عفو تو، آمین یا رب العالمین.

بر کناره آن دشت مقبره ای است بزرگ و بسیار مواضع بزرگوار که مردم آن جا نماز کنند و دست به حاجات بردارند و ایزد سبحانه و تعالی حاجات ایشان روا گرداند. اللهم تقبل حاجاتنا و اغفر ذنوبنا و سیئاتنا و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین.

میان جامع و این دشت ساهره، وادیی است عظیم ژرف و در آن وادی ـ که همچون خندقی است ـ بناهای بزرگ است بر نسق پیشینیان. و گنبدی سنگین دیدیم تراشیده و بر سر خانه ای نهاده که از آن عجب تر نباشد تا خود آن را چگونه از جای برداشته باشند. و در افواه بود که آن خانه فرعون است و آن وادی جهنم. پرسیدم که “این لقب که بر این موضع نهاده است؟” گفتند: “به روزگار خلافت، عمر خطاب رضی الله عنه بر آن دشت ساهره لشکرگاه بزد و چون بدان وادی نگریست، گفت: این وادی جهنم است.” و مردم عوام چنین گویند: “هرکس به سر آن وادی شود، آواز دوزخیان شنود که صدا از آن جا بر می آید.” من آن جا شدم اما چیزی نشیندم.

و چون از شهر به سوی جنوب نیم فرسنگی بروند و به نشیبی فرو روند، چشمه آب از سنگ بیرون می آید. آن را عین سلوان گویند. عمارات بسیار بر سر آن چشمه کرده اند و آب آن به دیهی می رود و آن جا عمارات بسیار کرده اند و بستان ها ساخته. و گویند هر که بدان آب سر و تن شوید رنج ها و بیماری های مزمن از او زایل شود. و بر آن چشمه وقف ها بسیار کرده اند.

بیمارستان قدس

و بیت المقدس را بیمارستانی نیک است و وقف بسیار دارد. و خلق بسیار را دارو و شربت دهند. و طبیبان باشند که از وقف مرسوم ستانند و آن بیمارستان و مسجد آدینه بر کنار شهر است از جانب مشرق و یک دیوار مسجد بر کنار وادی جهنم است و چون از سوی بیرون مسجد آن دیوار را که با وادی است، بنگرند، صد ارش باشد، به سنگ های عظیم برآورده چنانکه گل و گچ در میان نیست. و از اندرون مسجد سر دیوارها راست است و از برای سنگ “صخره” که آن جا بوده است مسجد را هم آن جا بنا نهاده اند.

صخره

این سنگ صخره همان است که خدای عز و جل موسی علیه السلام را فرمود تا آن را قبله سازد. و چون این حکم بیامد و موسی آن را قبله کرد. بسی نزیست و هم در آن زودی وفات یافت. تا به روزگار سلیمان علیه السلام که چون قبله صخره بود، مسجد در گرد صخره بساختند. چنانکه صخره در میان مسجد بود محراب خلق. و تا عهد پیغمبر ما محمد مصطفی علیه الصلوه و السلام هم آن را قبله می داشتند و نماز را روی بدان جانب می گزاردند تا آنگاه که ایزد تبارک و تعالی فرمود که قبله خانه کعبه باشد و صفت آن به جای خود بیاید. خواستم تا مساحت این مسجد بکنم، گفتم اول هیئت و وضع آن نیکو بدانم و ببینم، بعد از آن مساحت کنم. مدت ها در آن مسجد می گشتم و نظاره می کردم. پس در جانب شمالی که نزدیک قبه یعقوب علیه السلام است، برطاقی نوشته دیدم، در سنگ، که طول این مسجد هفتصد و چهار ارش است و عرض چهارصد و پنجاه و پنج ارش به گز ملک و گز ملک آن است که به خراسان آن را گز شایگان گویند و آن یک ارش و نیم باشد، چیزکی کمتر.

زمین مسجد فرش سنگ است و درزها به ارزیز گرفته. و مسجد شرقی شهر و بازار است که چون از بازار به مسجد روند روی به مشرق باشد. درگاهی عظیم نیکو مقدار سی گز ارتفاع در بیست گز عرض، اندام داده برآورده اند و در جناح باز بریده، درگاه و روی جناح و ایوان درگاه منقش کرده، همه به ـ میناهای ملون ـ که در کچ نشانده اند ـ به نقشی که خواسته اند، چنانکه چشم از دیدن آن خیره ماند. و کتابتی همچنین به نقش مینا بر آن درگاه ساخته و لقب سلطان مصر بر آن جا نوشته، که چون آفتاب بر آن جا افتد، شعاع آن چنان باشد که عقل در آن متحیر شود. و گنبدی بس بزرگ بر سر این درگاه ساخته از سنگ مهندم، و دو در به تکلف ساخته، روی درها به برنج دمشقی ـ که گویی زر طلاست ـ در گرفته و نقش های بسیار در آن کرده، هریک پانزده گز بالا و هشت گز پهنا و این در را باب داود، علیه السلام گویند.

چون از این در درروند، بر دست راست دو رواق است بزرگ، هر یک بیست و نه ستون رخام دارد، با سرستون ها و ته ستون های مرخم ملون و درزها به ارزیز گرفته. بر سر ستون ها طاق ها از سنگ زده، بی گل و گچ بر سر هم نهاده، چنانکه هر طاقی چهار پنج سنگ بیش نباشد. و این رواق ها کشیده است تا نزدیک مقصوره. و چون از در درروند بر دست چپ ـ که آن شمال است ـ رواقی دراز کشیده است شصت و چهار طاق، همه بر سرستون های رخام. و دری دیگر است هم بر این دیوار که آن را باب السقر گویند. و درازی مسجد از شمال به جنوب است تا چون مقصوره از آن باز بریده است، ساحت مربع آمده که قبله در جنوب افتاده است. و از جانب شمال دو در دیگر است در پهلوی یکدیگر، هریک هفت گز عرض و در دوازده گز ارتفاع و این در را باب الاسباط گویند. و چون از این در بگذری، هم بر پهنای مسجد ـ که سوی مشرق می رود ـ باز درگاهی عظیم بزرگ است و سه در پهلوی هم بر آن جاست، همان مقدار که باب الاسباط است. و همه را به آهن و برنج تکلفات کرده، چنانکه از آن نیکوتر کم باشد. و این در را باب الابواب گویند. از آن سبب که مواضع دیگر، درها جفت جفت است مگر این، سه در است، و میان آن دو درگاه که بر جانب شمال است. در این رواق که طاق های آن بر پیل پایه هاست، قبه ای است. و این به ستون های مرتفع برداشته و آن را به قندیل و مسرجه ها بیاراسته اند و آن را قبه یعقوب علیه السلام گویند. و آن، جای نماز او بوده است. و بر پهنای مسجد رواقی است و بر دیوار آن دری است. بیرون آن در، دو در ویژه صوفیان است و آن جا، جای های نماز و محراب های نیکو ساخته و خلقی از متصوفه همیشه آن جا مجاور باشند و نماز همان جا کنند الا روز آدینه که به مسجد در آیند که آواز تکبیر به ایشان برسد.

محراب زکریا

و بر رکن شمالی مسجد رواقی نیکوست و قبه ای بزرگ نیکو و بر قبه نوشته است که “هذا محراب زکریا النبی علیه السلام”. و گویند او این جا نماز کردی پیوسته. و بر دیوار شرقی در میانجای مسجد، درگاهی است عظیم، به تکلف ساخته اند از سنگ مهندم، که گویی از سنگ یکپارچه تراشیده اند، به بالای پنجاه گز و پهنای سی گز و نقاشی و نقاری کرده و ده در نیکو بر آن درگاه نهاده، چنانکه میان هر دو در به یک پایه بیش نیست. و بر درها تکلف ها بسیار کرده از آهن و برنج دمشقی و حلقه ها و میخ ها بر آن زده. و گویند این درگاه را سلیمان بن داود علیه السلام ساخته است از بهر پدرش. و چون به درگاه در روند، روی سوی مشرق، از آن دو در آن چه بر دست راست است “باب الرحمه” گویند و دیگر را باب التوبه. و گویند این در است که ایزد سبحانه و تعالی توبه داود علیه السلام آن جا پذیرفت. و بر این درگاه مسجدی است نغز، وقتی چنان بوده که دهلیزی، و کنون دهلیز را مسجد ساخته اند و آن را به انواع فرش ها بیاراسته. و خدام آن جداگانه باشد. و مردم بسیار آن جا روند و نماز کنند و تقرب جویند به خدای تبارک و تعالی؛ بدانکه آن جا توبه داود علیه السلام قبول افتاده، همه خلق امید دارند و از معصیت باز گردند. و گویند داود علیه السلام پای از عتبه در اندرون نهاده بود که وحی آمد به بشارت، که ایزد سبحانه و تعالی توبه او پذیرفت. او همان جا مقام کرد و به طاعت مشغول شد. و من که ناصرم در آن مقام نماز کردم و از خدای سبحانه و تعالی توفیق طاعت و تبرا از معصیت طلبیدم. خدای سبحانه و تعالی همه بندگان را توفیق آن چه رضای او در آن است روزی کناد و از معصیت توبه دهاد، بحق محمد و آله الطاهرین.

مهد عیسی

و بر دیوار شرقی چون به گوشه ای رسد که جنوبی است ـ و قبله بر ضلع جنوبی است ـ و پیش دیوار شمالی، مسجدی است سرداب، که به درجه های بسیار فرو باید شدن و آن بیست گز در پانزده باشد و سقف سنگین بر ستون های رخام. و مهد عیسی آن جا نهاده است. و من در آن جا نماز کردم و آن را در زمین سخت کرده اند، چنانکه نجنبد. و آن مهدی است که عیسی به طفولیت در آن جا بود و با مردم سخن می گفت. و مهد در این مسجد به جای محراب نهاده اند. و محراب مریم علیها السلام در این مسجد است بر جانب مشرق. و محرابی دیگر از آن زکریا علیه السلام در این جاست. و آیات قرآن که در حق زکریا و مریم آمده است نیز بر آن محراب ها نوشته اند. و گویند مولد عیسی علیه السلام در این مسجد بوده. سنگی از این ستون ها نشان دو انگشت دارد که گویی کسی به دو انگشت آن را بگرفته است.

گویند به وقت وضع حمل مریم آن ستون را به دو انگشت بگرفته بود. و این مسجد معروف است به مهد عیسی علیه السلام و قندیل های بسیار برنجین و نقرگین آویخته چنانکه همه شب ها سوزد. و چون از در این مسجد بگذری هم بر دیوارشرقی چون به گوشه مسجد بزرگ رسند، مسجدی دیگر است عظیم نیکو، دوبار بزرگ تر از مسجد مهد عیسی و آن را مسجدالاقصی گویند.

مسجدالاقصی

و آن، آن است که خدای عز و جل، مصطفی را صلی الله علیه و سلم شب معراج از مکه آن جا آورد. و از آن جا به آسمان شد، چنانکه در قرآن آن را یاد کرده است: سُبحانَ الَذی أَسری بِعَبدِهِ لَیلاً مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ اِلَی المَسجِدِ الاَقصی و آن جا را عمارتی به تکلف کرده اند و فرش های پاکیزه افکنده و خادمان جداگانه ایستاده، همیشه خدمت آن را کنند.

و چون به دیوار جنوبی بازگردی از آن گوشه، مقدار دویست گز پوشش نیست و ساحت است. و پوشش مسجد بزرگ ـ که مقصوره در اوست ـ بر دیوار جنوبی است و غربی. این پوشش را چهار صد و بیست ارش طول است در صد و پنجاه ارش عرض، و دویست و هشتاد ستون رخامی است. و بر سر اسطوانه ها طاقی است از سنگ در زده. و همه سر و بن ستون ها منقش است و درزها به ارزیز گرفته چنانکه محکم تر از آن نتواند بود. و میان دو ستون شش گز است همه فرش رخام ملون انداخته و درزها با ارزیز گرفته و مقصوره ای بر وسط دیوار جنوبی است، بسیار بزرگ چنانکه شانزده ستون در آن جاست. و قبه ای نیز عظیم بزرگ منقش به مینا چنانکه صفت کرده اند و در آن جا حصیرهای مغربی انداخته و قندیل ها و مسرجه ها جدا جدا به سلسله ها آویخته است. و محرابی بزرگ ساخته اند همه منقش به مینا. و دو جانب محراب دو عمود رخام است به رنگ عقیق سرخ. و تمامت ازاره مقصوره رخام های ملون. و بر دست راست محراب معاویه است و بر دست چپ محراب عمر است رضی الله عنه. و سقف این مسجد به چوب پوشیده است منقش و متکلف. و بر در و دیوار مقصوره که با جانب ساحت است پانزده درگاه است، و درهای به تکلف بر آن جا نهاده هر یک ده گز علو در شش گز عرض، ده از آن جمله بر آن دیوار که چهار صد و بیست گز است و پنج بر آن که صد و پنجاه گز است. و از جمله آن درها یکی برنجی است بیش از حد به تکلف و نیکویی ساخته اند، چنانکه گویی زرین است به سیم سوخته نقش کرده و نام مامون خلیفه بر آن جاست. گویند مامون از بغداد فرستاده است. و چون همه درها باز کنند اندرون مسجد چنان روشن شود که گویی ساحت بی سقف است. اما وقتی که باد و باران باشد و درها باز نکنند، روشنی از روزن ها باشد. و بر چهار جانب این پوشش، از آن هر شهری از شهرهای شام و عراق صندوق هاست، و مجاوران نشسته، چنانکه اندر مسجدالحرام است به مکه شرفها الله تعالی.

و از بیرون پوشش بر دیوار بزرگ ـ که ذکر رفت ـ رواقی است به چهل و دو طاق و همه ستون هایش از رخام ملون. و این رواق با رواق مغربی پیوسته است و در اندرون پوشش، حوضی در زمین است ـ که چون سر نهاده باشد با زمین مستوی باشد ـ جهت آب، تا چون باران آید در آن جا رود. و بر دیوار جنوبی دری است و آن جا متوضاست و آب، که اگر کسی محتاج وضوی شود در آن جا رود و تجدید وضو کند، چه اگر از مسجد بیرون شود، به نماز نرسد و نماز فوت شود، از بزرگی مسجد. و همه پشت بام ها به ارزیز اندوده باشد. و در زمین مسجد حوض ها و آبگیرها بسیار است، در زمین بریده؛ چه مسجد به یکبار بر سر سنگ است، چنانکه هر چند باران ببارد هیچ آب بیرون نرود و تلف نشود، همه در آبگیرها رود و مردم بر می دارند. و ناودان ها از ارزیز ساخته که آب بدان فرود آید. و حوض های سنگین در زیر ناودان ها نهاده، سوراخی در زیر آن، که آب از آن سوراخ به مجری رود و به حوض رسد، ملوث ناشده و آسیب به وی نارسیده. و در سه فرسنگی شهر، آبگیری دیدم عظیم که آب ها که از کوه فرود آید در آن جا جمع شود و آن را راهی ساخته اند که به جامع شهر رود. و در همه شهر فراخی آب در جامع باشد؛ اما در همه سراها حوض های آب باشد از آب باران، که آن جا جز آب باران نیست و هر کس آب بام خود گیرد. و گرمابه ها و هرچه باشد همه از آب باران باشد. و این حوض ها که در جامع است هرگز محتاج عمارت نباشد که سنگ خاره است و اگر شقی یا سوراخی بوده باشد چنان محکم کرده اند که هرگز خراب نشود و چنین گفتند که این را سلیمان علیه السلام کرده است. و سر حوض ها چنان است که چون تنوری، و سرچاهی سنگین ساخته است بر سر هر حوضی، تا هیچ چیز در آن نیفتد.

و آب آن شهر از همه آب ها خوش تر است و پاک تر. و اگر اندک بارانی ببارد تا دو سه روز از ناودان ها آب می دود؛ چنان که هوا صافی شود و اثر از ابر نماند، هنوز قطرات باران همی چکد.

گفتم که شهر بیت المقدس بر سر کوهی است و زمین هموار نیست اما مسجد را زمین هموار و مستوی است. و از بیرون مسجد به نسبت مواضع هر کجا نشیب است، دیوار مسجد بلندتر است از آن که پی بر زمین نشیب نهاده اند و هر کجا فراز است دیوار کوتاه تر است. پس بدان موضع که شهر و محله ها در نشیب است مسجد را درهاست، که همچنان که نقب باشد بریده اند و به ساحت مسجد بیرون آورده و از آن درها یکی را باب النبی علیه الصلوه و السلام گویند. و این در از جانب قبله یعنی جنوب است. و این را چنان ساخته اند که ده گز پهنا دارد و ارتفاع به نسبت درجات: جایی پنج گز علو دارد ـ یعنی سقف این ممر ـ و در جایی بیست گز علو است. و بر پشت آن پوشش مسجد است.

و آن ممر چنان محکم است که بنایی بدان عظیمی بر پشت آن ساخته اند و در او هیچ اثر نکرده. و در آن جا سنگ ها به کار برده اند که عقل قبول نکند که قوت بشری بدان رسد که آن سنگ را نقل و تحویل کند. و می گویند آن عمارت، سلیمان بن داود علیه السلام کرده است. و پیغمبر ما علیه الصلاه و السلام در شب معراج از آن رهگذر در مسجد آمد. و این باب بر جانب راه مکه است. و به نزدیک در بر دیوار به اندازه سپری بزرگ بر سنگ نقشی است: گویند که حمزه بن عبدالمطلب عم رسول علیه السلام آن جا نشسته است، سپری بر دوش بسته، پشت بر آن دیوار نهاده، و آن نقش سپر اوست. و بر این در مسجد که این ممر ساخته اند دری به دو مصراع بر آن جا نشانده، دیوار مسجد از بیرون قریب پنجاه گز ارتفاع دارد. و غرض از ساختن این در آن بوده است تا مردم آن محله را این ضلع با آن جاست، به محله دیگر نباید شد چون در خواهند رفت. و بر در مسجد از دست راست سنگی در دیوار است بالای آن پازده ارش و عرض آن چهار ارش. در این مسجد از این بزرگ تر هیچ سنگی نیست، اما سنگ های چهار و پنچ گز بسیار است که بر دیوارها نهاده اند از زمین به سی و چهل گز بلندی. و در پهنای مسجد دری است مشرقی که آن را باب العین گویند که چون از این در بیرون روند و به نشیبی فرو روند، آن جا چشمه سلوان است.

و در دیگری است، همچنین در زمین برده، که آن را باب الحطه گویند. و چنین گویند که این در، آن است که خدای عز و جل بنی اسراییل را بدین در فرمود در رفتن به مسجد، قوله تعالی: و ادخُلُوا البابَ سُجّداً و قُولُوا حِطّهٌ نَغفِر لَکُم خَطایاکُم و سَنَزیدُ المُحسِنین.

و دری دیگر است و آن را باب السکینه گویند. و در دهلیز آن مسجدی است با محراب های بسیار و در اولش بسته است که کسی در نتوان شد. گویند تابوت سکینه که ایزد تبارک و تعالی در قرآن یاد کرده است آن جا نهاده است که فرشتگان بر گرفتندی. و جمله درهای جامع بیت المقدس از زیر و بالای نه در است که صفت کرده آمد…

این توصیف دقیق بیت المقدس در این دوره از زمان و از زبان جهانگرد دانشمند و خوش فکر ریز بین و مورد اعتماد گویی ما را با خود همراه می سازد و به دیدن این اماکن مقدس می برد و موجب می شود تا ما در میان این اماکن قدم بزنیم و به شگفتی های آن بنگریم و نشانه ها و عناصر و ساختار های آن را لمس کنیم، نشانه ها و عناصری که بر این نکته تاکید دارند که این سرزمین متعلق به امت مسلمان است و این اماکن به مسلمانان و دین عظیم آنان تعلق دارد.

ناصر خسرو جهانگرد ایرانی در توصیف و دقت نظر بسیار نوآورانه و متبکرانه عمل کرده است و ما می توانیم بگوییم که کتاب مهم وی یعنی سفرنامه یکی از مهم ترین کتاب هایی است که تاریخ قدس را طی حضور وی در این سرزمین مستند و بسیار روشن ساخته است.

به یاری خداوند متعال در قسمت بعدی توصیف ناصر خسرو از قبه الصخره و دکانی را که در میان محوطه مسجد قرار دارد، می آوریم.

( گفتنی است که اصل این متن به زبان عربی بوده، اما نقل قول های موجود در آن از خود کتاب سفرنامه ناصر خسرو ذکر شده است.)

منبع: مرکز اطلاع رسانی فلسطین

ارسال نظر



معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

شنبه , ۲ تیر ۱۳۹۷ / 2018 June 23
باشگاه هواداران اقصی
بیانیه‌ها و اعلامیه‌ها