سرگذشت عزالدین قسام

۱۵ آبان ۱۳۹۲

123

به قلم: دکتر محسن محمد صالح

شاید فلسطینی ها در طول تاریخ معاصر بر روی هیچ شخصیتی مانند شیخ شهید عزالدین عبدالقادر مصطفی قسام که روز ۲۰ نوامبر گذشته هفتاد و پنجمین سالگرد شهادت وی بود، اجماع نظر نداشتند.

با این که وی بر اساس نقشه های جغرافیایی ترسیم شده پس از توافقنامه های سایس بیکو و اشغال منطقه از سوی کشورهای انگلیس و فرانسه، یک فلسطینی به شمار نمی رود و از اهالی استان لاذقیه در سوریه است، اما تمامی جریان های اسلامی و ملی و قومی و حتی جریان های چپ فلسطینی وی را قبول داشتند و عنوان “پدر ملی گرایی” را به وی داده اند و جنبش مقاومت اسلامی “حماس” نیز شاخه نظامی خود را به نام وی نامگذاری کرده است.

قسام که یکی از پیشگامان مکتب تجدد اسلامی و سردمدار “اسلام تشکیلاتی” در فلسطین به شمار می رود، پژوهش ها و بررسی متعددی درباره قیام و شهادت وی صورت گرفته است، اما اکثر این پژوهش ها دیدگاه فکری و تشکیلات جهادی سازماندهی شده از سوی وی را مورد بررسی قرار نداده اند و نقش برجسته همرزمان قسامی وی در جریان قیام بزرگ فلسطین در فاصله سال های ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ نیز نادیده گرفته شده است. این در حالی است که مکاتب “اسلام تشکیلاتی” شخصیت های معاصر وی مانند محمد رشید رضا، حسن بنا، بن بادیس، عمر مختار و مودودی و غیره در حد مطلوب مورد توجه و بررسی قرار گرفته اند.

از جمله پژوهش های محدودی که در این زمینه صورت گرفته است می توان به پژوهش های سمیح حموده، عبد الله شلیفر و رودلف پیترز.. اشاره کرد و علاوه بر این، نگارنده این سطور نیز کتابی با عنوان “جریان اسلامی در فلسطین ۱۹۱۷ – ۱۹۴۸” در این زمینه نوشته است.

شاید در این نوشته کوتاه مجال پرداختن به تمامی ابعاد شخصیتی و زندگانی این شیخ بزرگوار فراهم نشود، اما می تواند به نوبه خود برخی مسائل را تشریح کند.

نخستین مساله به ساختار شخصیتی خود شیخ قسام مربوط می شود که در کنار ایمان قوی، از درک و فهم بالا نسبت به مسائل شریعت، هوش و تفکر سازمانی، شجاعت و واقعیت پذیری، محبوبیت مردمی و اجتماعی و پیشینه فعالیت جهادی و تبلیغی برخوردار بود و شاید بهترین کسی که بتوان وی را با شیخ قسام قیاس کرد شیخ حسن بنا باشد؛ هر چند که پروژه جهادی قسام به دلیل رویارویی مستقیم با پروژه صهیونیستی در فلسطین بیشتر حول محور فعالیت جهادی و مقاومتی می چرخید.

شیخ قسام در سال ۱۸۸۲ دیده به جهان گشود و در الازهر پیش اساتید بزرگواری مانند شیخ محمد عبده به تحصیل پرداخت. وی دارای عقاید سلفی بود و به شدت با هر گونه بدعت و انحراف و تقلید کورکورانه مخالفت می کرد. اما با این وجود، با بهره گیری از محیط صوفیانه ای که در آن نشو و نما یافته بود و رابطه خود با شیخ الجزائری به نام محمد بن عبد الملک العلمی بزرگ مکتب تیجانی توانست خود و برادران همرزمش را از لحاظ ایمانی تقویت کند.

قسام، اسلام را دین عزت و کرامت و جهاد و دین عدالت و برابری می دانست و همواره سعی می کرد در جریان درد و رنج و هم و غم مردم قرار گرفته و در مساجد و قهوه خانه ها و مجالس شادی و عزا و مهمانی ها از مشکلات آنها جویا شود. وی در زندگی شخصی خود ساده زیستی را در خوراک و پوشاک و اسکان پیشه خود کرده بود و در عین حال شخصیت فعال، پرتحرک، جذاب و قوی (در بحث و احتجاج) داشت. صبح ها کودکان را تعلیم می داد و عصرگاهان به آموزش بزرگسالان همت می گماشت. زمانی که وی خطبه های نماز جمعه را ایراد می کرد، خیابان ها خالی از جمعیت می شد و مردم حتی از روستاهای اطراف، دسته دسته برای شنیدن اظهارات و خطبه های جذاب وی در مسجد حاضر می شدند.

قسام الگوی شجاعت و جسارت بود و بیشتر از دیگر شیوخ به جهاد اهتمام داشته است. وی به صراحت مردم را به خرید سلاح و فراگیری آموزش های نظامی توصیه می کرد و یکبار بر بالای منبر تصریح کرده بود که «من جوانانی را دیدم که جارو به دست می خواستند خیابان ها را جارو بزنند. این ها باید سلاح به دست بگیرند. و جوانانی را دیدم که فرچه به دست گرفته بودند تا کفش های اجنبی ها (نیروهای اشغالگر انگلیسی) را واکس بزنند، این ها باید هفت تیر به دست گرفته و همین اجنبی ها را بکشند.»

قسام خود الگویی بود برای آنچه که دیگران را به آن دعوت می کرد و به عنوان مثال زمانی که در سال ۱۹۱۸ مردم را به قیام علیه فرانسوی ها در شمال غربی سوریه فراخواند تنها دارایی اش را که خانه اش بود فروخت و با پول آن ۲۴ قبضه سلاح خرید. زمانی هم که قیام علیه انگلیسی ها در سال ۱۹۳۵ را اعلام کرد تنها منزلش در حیفا را فروخت و دوستان وی نیز زیور آلات زنانشان را فروختند و با پول آنها اسلحه و گلوله خریداری کردند.

نکته دوم به دیدگاه و سیره عملی وی مربوط می شود. شیخ قسام، اسلام را شیوه تحرک، عمل، تربیت، بسیج و جهاد قرار داده بود و اشغالگری انگلیس و پروژه صهیونیستی را ناقض حریم اسلام می دانست و معتقد بود که بخاطر این دو پدیده، جهاد برای تمامی مسلمانان واجب عینی است و در صورتی که جنبش وی بتواند اشغالگران را بیرون کند «منبع قانون کشور آنها قرآن خواهد بود.»

در تشکیلاتی هم که شیخ تاسیس کرده بود شیوه ای را برای تربیت و فرهنگ سازی اسلامی اتخاذ کرد که بیشتر بر روی جهاد و مفاهیم مختلف آن تاکید داشت. به نظر وی، یک مبارز باید تربیت کاملی داشته باشد؛ چرا که خداوند وی را برگزیده است و در آیه مبارکه “وجاهدوا فی الله حق جهاده هو اجتباکم” (در راه خدا جهاد کنید، و حقّ جهادش را ادا نمایید! او شما را برگزید،) به این مساله اشاره شده است. جهاد صحیح نیازمند احسان است و مبارز واقعی به فقیر کمک کرده و گرسنگان را اطعام می کند و بیماران را یاری کرده و به دیدار نزدیکان خود می رود و همواره نمازش را به جای می آورد و رابطه خوبی با پروردگارش برقرار می کند.

به اعتقاد شیخ قسام، روحیه ایمانی مقدمه ای برای قدرت جسمی در زمینه جهاد در راه خداست و مرگ شهید سوخت لازم برای شعله ور شدن آتش جهاد و حفظ اسلام است. همرزمان و یاران قسام به خوبی یاد گرفته بودند که چگونه از قرآن در مسیر زندگی خود بهره ببرند و هر کدام از آنها عادتا نسخه ای از قرآن را به همراه داشت تا در هر حالی انیس و مونسش باشد.

قسام همچنین معتقد بود که باید امکانات و توانایی های امت در راه جهاد و مقاومت مورد استفاده قرار گیرد و آماده کردن مردم برای جهاد مقدم تر و اولی تر از ساختن مسجد و ساختمان و تزیین آنهاست؛ و لو این مسجد، مسجد الاقصی باشد. قسام می گفت:« جواهر و اشیاء تزیینی مساجد باید به سلاح تبدیل شوند. زمانی که سرزمینتان را از دست دادید، تزیینات دیوارها به چه کار شما خواهد آمد.» وی حتی یکبار خواستار تعویق حج و هزینه کردن بودجه آن برای خرید سلاح شد و معتقد بود که جهاد در راه خدا بر ادای فریضه حج در این شرایط اولویت دارد.

وی بر لزوم بسیج تمامی عملیات ها و اقدامات جهادی علیه اشغالگران انگلیسی تاکید داشت و دلیل اصلی مشکلات را همین اشغالگری انگلیسی ها می دانست که به نوبه خود از پروژه صهیونیستی حمایت می کرد. از همین رو، قیام وی باعث شد که بار دیگر نوک پیکان فعالیت های مردمی به سوی انگلیسی ها برگشته و در سال ۱۹۳۶ قیام بزرگی علیه آنها به راه افتد و این در حالی بود که قبل از این تنها یهودیان به عنوان دشمن ملت فلسطین قلمداد می شدند.

نقطه سوم نیز به تشکیلات قسام مربوط می شد؛ به طوری که وی جنبشی جهادی را تاسیس کرد که فلسفه آن ماخوذ از اسلام بود و جهاد را تنها راه آزاد سازی فلسطین می دانست. وی یک تشکیلات محرمانه در قالب جنبشی جهادی تشکیل داد که تاکنون هیچ کدام از شخصیت های مبارز اسلامی نتوانسته بود چنین تشکیلاتی را راه اندازی کند. أمیل الغوری (از رهبران جنبش ملی فلسطینی) تشکیلات قسام را خطرناکترین سازمان زیرزمینی و بزرگترین جنبش فدایی طول تاریخ فعالیت جنبش های ملی در فلسطین و حتی کل تاریخ مبارزاتی دوران معاصر جهان عرب می دانست.

تشکیلات قسام که عنوان “جهادی” برای آن استفاده می شد، در سال ۱۹۲۵ فعالیت خود را آغاز کرد و تا سال ۱۹۳۵ به صورت محرمانه و زیر زمینی فعالیت می کرد تا اینکه در این سال فعالیت خود را علنی کرد. شعار این جنبش “سرانجام این جهاد، پیروزی و یا شهادت است” بود و قسام توانست نزدیک به ۲۰۰ کادر و ۸۰۰ طرفدار برای خود جمع کند. هر فرد جدیدی که می خواست به جمع یاران قسام بپیوندد باید بر روی خنجر و یا تپانچه و در کنار آنها قرآن بیعت می کرد. این تشکیلات بر اساس نظام حلقه های مخفیانه جدا از هم فعالیت می کرد و هر کدام از این تشکیلات از سوی یک فرمانده اداره می شد. این سازمان بیشتر در مناطق شمال فلسطین مستقر بود.

بیشترین چیزی که در تشکیلات قسام جلب نظر می کند، فعالیت زیرزمینی بودن و روحیه بالای خداشناسی در میان اعضای تشکیلات وی است. انگلیسی ها در بسیاری از موارد نمی توانستند مجریان عملیات ها را شناسایی کنند و بخشی از ظلم تاریخی روا داشته شده علیه مبارزان قسامی و ادا نشدن حق آنها در تاریخ معاصر فلسطین ناشی از این بود که آنها حاضر به صحبت کردن درباره اقدامات و عملیات های جهادی خود حتی پس از گذشت ۳۰ یا ۴۰ سال پس از جنگ سال ۱۹۴۸ و تجزیه آن تشکیلات نبوده و آنرا جزئی از عهد و بیعت خود با خدا می دانند.

اگر برخی از آنها مانند صبحی یاسین، ابو ابراهیم الکبیر و ابراهیم شیخ خلیل … در اواخر دهه ۶۰ تصمیم به صحبت کردن درباره این فعالیت ها نمی گرفتند، شاید ما تاکنون نمی توانستیم با این صفحه درخشان از تاریخ جهادی فلسطین آشنا شویم. نگارنده این سطور در آرشیو اسناد انگلیس با برخی اسناد برخورد کرده است که ناتوانی سازمان اطلاعات انگلیس در شناسایی مجریان تعدادی از عملیات های قسامی حتی پس از گذشت سالیان سال از اجرای این عملیات ها را نشان می داد.

ویژگی بارز این تشکیلات که در شهر حیفا کار خود را آغاز کرد این بود که افرادی از تمامی طبقاتی جامعه فلسطینی و بویژه کشاورزان و کارگران و بادیه نشینان را در داخل خود جمع کرده بود. مساله جالب توجه درباره جنبش قسام این بود که نخستین فرماندهان آنرا که در سال ۱۹۲۸ روی کار آمدند، ۴ نفر به نام های العبد قاسم، محمود زعروره، محمد صالح و ابو ابراهیم الکبیر به همراه خود قسام تشکیل می دادند که همگی آنها کشاورز بودند. در سال های بعد شمار اعضای تیم رهبری این جنبش به ۱۲ نفر رسید و تا سال ۱۹۴۸ به فعالیت خود ادامه می داد.

نکته سوم جالب توجه درباره جنبش قسام این بود که اعضای فعال در این جنبش حق اشتراک محدودی (به میزان چند قروش) پرداخت می کردند و به محض اینکه مسئولیت عضو در شبکه ارتقاء پیدا می کرد، مبلغ پرداختی از سوی وی نیز افزایش می یافت؛ تا جایی که تعدادی از همرزمان قسام تمامی باقی مانده درآمد خود پس از تامین مایحتاج روزمره خانواده شان را به تشکیلات قسام تقدیم می کردند و البته این جنبش تنها مال حلال را قبول می کرد و در همین راستا نیز هرگز خود را مدیون و وامدار هیچ طرف خارجی نکرد.

یکی از اعضای جنبش قسام (صبحی یاسین) می گوید که قسام ۵ یگان تخصصی شامل؛ خرید سلاح، آموزش، جاسوسی، تبلیغات قیامی و ارتباطات سیاسی تشکیل داده بود و زمانی که وی اعلام قیام کرد تشکیلات قسام هزار قبضه سلاح در اختیار داشت.

نکته چهارم درباره جنبش قسام این است که اقدام قسام در اعلان جهاد علیه اشغالگران انگلیسی و شهادت وی به همراه دو تن از همرزمانش به نام های “یوسف زیباوی” و “محمد حنفی المصری” که در تاریخ ۲۰/۱۱/۱۹۳۵ و در جنگ احراش یعبد اتفاق افتاد نقطه عطفی در تاریخ معاصر فلسطین بود.

شهادت وی زلزله ای در سراسر فلسطین به پا کرد و تشییع جنازه وی یکی از روزهای ماندگار تاریخ فلسطین بود.. و شمار زیادی از مورخان معاصر که از جمله آنها می توان به محمد عزه دروزه، اکرم زعیتر و عمر ابو النصر اشاره کرد اظهارنظرهای جالب توجهی درباره شهادت وی بیان کرده بودند؛ تا جایی که عجاج نویهض می گوید که در زمان شهادت قسام، «فلسطین از لحاظ معنوی دوباره متولد شد و چهره قسام و یاران وی همچون ستاره ای نه تنها در آسمان فلسطین، بلکه در آسمان سراسر جهان عرب می درخشید و موجی از آه و اندوه سراسر این منطقه را در برگرفته بود و زنان بیش از مردان از روح قسام متاثر شده بودند!!»

قسام الگوی بنیانگذاران قیام ها شد و خود نیز در صف مقدم شهدا قرار گرفت. وی قبل از آغاز قیامش به درستی گفته بود که «وی و یارانش چوب کبریت هایی هستند که قیام را در سرزمین فلسطین شعله ور خواهند کرد.» شهادت وی پایان عمر جنبش قسام نبود، بلکه آغاز راه قیام بود. و شاید این سه شهید (قسام سوری، زیباوی فلسطینی و محمد حنفی مصری) می خواستند این پیام را منتقل کنند که منازعه فلسطین یک منازعه عربی و اسلامی فراتر از مرزهای فلسطین است.

نکته پنجم و آخر نیز این است که بسیاری از مورخان به ذکر شهادت وی اکتفا کرده و از آن فراتر نرفته اند. گویی چیزی از تشکیلات و نقش آفرینی های برجسته وی در قیام بزرگ فلسطین و حتی جنگ سال ۱۹۴۸ به یاد نمی آورند.

واقعیت این است که این همان تشکیلات جهادی قسام بود که با اجرای عملیاتی در تاریخ ۱۵/۴/۱۹۳۶ که به دست جانشین قسام در فرماندهی تشکیلات به نام شیخ فرحان سعدی صورت گرفت و منجر به کشته شدن دو یهودی شد، قیام بزرگ فلسطین را به راه انداخت. این جنبش همچنین مرحله دوم این قیام را نیز در تاریخ ۲۶/۹/۱۹۳۷ و با ترور “أندروز” حاکم انگلیسی منطقه الجلیل به دست دو تن از اعضای خود به نام های شیخ محمد ابو جعب و شیخ محمود دیراوی به راه انداخت.

در جریان قیام فلسطین، مبارزان قسامی مناطق شمال فلسطین و بخش هایی از مناطق تیپ نابلس را تحت فرماندهی خود داشتند و همین مناطق بود که مناطق شورشی را به فعالیت واداشت و بزرگترین عملیات ها در آنجا صورت گرفت.

از جمله رهبران برجسته جنبش قسام می توان به فرمانده منطقه شمال، ابو ابراهیم الکبیر اشاره کرد که گروهی از فرماندهان عملیاتی قسام مانند محمد صفوری، سلیمان عبد الجبار، عبد الله الاصبح، عبد الله شاعر، توفیق ابراهیم و محمود سالم و غیره نیز وی را کمک می کردند.

در تیپ نابلس نیز شیخ عطیه احمد عوض فرماندهی قیام در منطقه غرب جنین را بر عهده داشت و پس از شهادت وی، شیخ یوسف ابو دره جانشین وی شد. در بخش شرقی جنین نیز محمد صالح حمد فرماندهی مبارزان را بر عهده داشت که پس از شهادت وی، عبد الفتاح محمد جانشین او شد.. همه اینها از رهبران جنبش قسام بودند. نویسنده این مقاله طی پژوهشی اسناد قیام بزرگ فلسطین در مرحله دوم (در فاصله سالهای ۱۹۳۷ – ۱۹۳۹) را مورد بررسی قرار داده است و این نتایج این بررسی نشان می دهد که دو سوم عملیات ها در مناطق تحت نفوذ و فعالیت جنبش قسام صورت گرفته است.

اعضای قسام در جریان جنگ سال ۱۹۴۸ در قالب ارتش جهاد مقدس و یا با ارتش نجات (بر اساس مناطق محل اقامت) مشارکت کردند؛ بدون اینکه مناصب و مسئولیت های بالایی بر عهده بگیرند، اما در عین حال رهبرانی مانند ابو ابراهیم الکبیر، ابو ابراهیم الصغیر، محمد صفوری و سرور برهم در مناطق محل فعالیت خود بهترین امتحان ها را پس داده و سربلند بیرون آمدند.

این سطور جرعه ای از دریای عظیم سرگذشت شخصیتی بود که باید حرف حرف زندگی وی را با نور نوشت و شاید نقطه عطف ها و درس های بیشتری در این مساله وجود داشته باشد که در این مقاله مجال ذکر همه آنها وجود ندارد و ما تنها به ذکر این عبارت بسنده می کنیم که سرزمین فلسطین و ملت آن قهرمانی ها و رشادت های بی شماری دارند و جریان اسلامی مقاومت از ابتدا و در خط مقدم حضور داشته است و یک پدیده نوظهور نبود، بلکه قدمت این جریان با قدمت و اصالت امت برابری می کند.

ارسال نظر


  1. سرگل رستمی گفت:

    راهشان پررهرو باد .ممنون از مطلب بسیار زیباتون.من سریال عزالدین قسام را در پنج-شش سالگی دیده ام وهیچگاه سرود الله اکبر ابتدای آن را فراموش نمی کنم . جزاکم الله خیرا

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

پنج شنبه , ۳۱ خرداد ۱۳۹۷ / 2018 June 21
باشگاه هواداران اقصی
بیانیه‌ها و اعلامیه‌ها