رژیم صهیونیستی و نظام نژادپرست آپارتاید

۲۴ آذر ۱۳۹۲

DataFiles_Cache_TempImgs_2013_2_News_1391_mordad_3001_1_300_0

نویسنده: حلمی موسی

رژیم صهیونیستی از پایان دوره جنگ سرد می کوشد تا چهره یک کشور مدافع آزادی و دموکراسی در جهان از خود ترسیم کند و تکاپویش بر آن است تا تاریخ کشور کذایی خود را به گونه ای بنویسد که در انسجام با این برنامه باشد. در این راستا، رژیم مذکور نیاز به حجم گسترده ای پاک کن دارد تا نقاط سیاه بسیاری که به خاطر روابطش با نظام های استبدادی آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتینی در پرونده اش شکل گرفته است، محو نماید ؛ ولی هنگامی که موضوع به حذف میراثی سنگین از رابطه و همکاری با نظام نژادپرست آپارتاید باشد، حجم پاک کن مورد نیاز برای این کار بیشتر می باشد. سختی این کار به طور مشخص وقتی بیشتر روشن شد که این رژیم نتوانست همچون دیگر کشورهای جهان با موضوع درگذشت نلسون ماندلا، مبارز بزرگ آفریقای جنوبی برخورد نماید آن هم در شرایطی که مراسم خاکسپاری وی به عنوان لحظه حمایت جامعه بین الملل از میراث مبارزه با نژادپرستی و استعمارگری تلقی می گردید.

شماری از صهیونیست ها که می خواهند خود را مانند دیگر ملت های روی کره خاکی فرض کنند، در تلاش برای القای این مطلب هستند که روابط میان رژیم صهیونیستی و نظام نژادپرست آفریقای جنوبی گذرا بوده است ؛ ولی در واقع این افراد منکر شباهت میان صهیونیسم و نظام آپارتاید ـ از نظر زمان ظهور و منافع مشترک بین این دو ـ می شوند. از سوی دیگر، این رابطه گذرا و اضطراری نبوده و تنها به دهه هفتاد محدود نمی شده بلکه پیش از آن نیز این رابطه وجود داشته و تا زمان فروپاشی نظام آپارتاید ادامه یافته است. این ادعا که رژیم عبری بعد از اقدام کشورهای آفریقایی در قطع روابط شان با تل آویو، به برقراری مناسبات با نظام نژادپرست آفریقای جنوبی مبادرت ورزیده است، هرگز درست نیست.

آمیر اورون، تحلیلگر امنیتی روزنامه هاآرتص ضمن اشاره به مواضع نژادپرستانه رهبران صهیونیستی در قبال سیاه پوستان آفریقایی و آمریکایی، به یادآوری اظهارات نژادپرستانه ای پرداخت که اسحاق رابین هنگام حضورش در سفارت رژیم عبری در واشنگتن بیان داشت. وی همچنین از گام هایی یاد کرد که شیمون پرز در ایجاد روابط با آفریقای جنوبی بعد از جنگ اکتبر برداشت و کمیته مشترک «ایسا» را تشکیل داد.

به گفته آمیر اورون در برهه بعد از جنگ اکتبر، تلاش صهیونیست ها برای یافتن شرکای منطقه ای به ویژه در ایران و آفریقای جنوبی افزایش یافت که البته هدف از آن بهبود وضعیت صنایع نظامی رژیم عبری بود. وی در ادامه ابراز می دارد: «اسحاق رابین و شیمون پرز تنها کسانی نبودند که رابطه با آفریقای جنوبی را گسترش دادند ؛ زیرا وقتی آرشیو اسناد رسمی در پروتاریا باز شد و پژوهشگران به این اسناد، کتاب ها و اطلاعات ذخیره شده دست یافتند، برخی از مفاد موجود در اسناد از روابط مخفیانه ای حکایت داشت که میان وزیر دفاع و رئیس ستاد مشترک ارتش عبری با مقامات آپارتاید در جریان بود.»

نویسنده صهیونیستی مذکور خاطرنشان ساخت: «اسنادی که بعد از سقوط نظام نژادپرست آفریقای جنوبی بر ملا شد، نشان می دهد که پرز با نظام مذکور پیشنهاد اعطای نیمی از تانک های اسرائیلی میرکاوا و خرید اورانیوم آفریقای جنوبی را مطرح کرده بود. ضمنا همه بر این نکته اتفاق نظر دارند که شش بمب هسته ای آفریقای جنوبی که در دهه نود خنثی شده، تولید آن با مشارکت تل آویو انجام گرفته است. علاوه بر این، تولید موشک های یریحو که در آفریقای جنوبی نام شیله را به خود گرفته، نتیجه همکاری مشترک اسرائیل و آپارتاید بوده است. ضمنا تلاش هایی صورت گرفته بود تا نظام نژادپرست آفریقای جنوبی در تمامی پروژه های اسرائیلی مربوط به تولید موشک و هواپیماهای جنگی شرکت داشته باشد.»

الوف بن از ستون نویسان روزنامه هاآرتص تصریح کرد که نظام آپارتاید آفریقای جنوبی حتی در آخرین لحظات موجودیت خود، صنایع جنگی تل آویو را نجات داد.

وی در ادامه خاطرنشان ساخت: «پروتاریا مشتری بزرگ و مهم تل آویو بود ؛ زیرا در شرایطی که غرب به مجازات آپارتاید می پرداخت و از تجهیز آن به تسلیحات مختلف اجتناب می ورزید، ارتش بودجه گسترده ای را به خود اختصاص می داد. اسرائیل در میان کشورهای غربی تنها کشوری بود که از اعمال مجازات های تعیین شده از سوی جامعه بین الملل علیه نظام آپارتاید سر باز زد.»

الوف بن ابراز داشت: «همکاری اسرائیل با نظام نژادپرست حاکم بر آفریقای جنوبی در پایان دهه هشتاد به اوج خود رسید به ویژه در زمانی که تل آویو، پروتاریا را در فناوری های صنعتی نظامی که سال ها نقطه تلاقی این دو بود مشارکت می داد. بزرگ ترین قرارداد نظامی که میان دو طرف به امضا رسید، مربوط به سال ۱۹۸۸ بود. در این قرارداد که ارزش آن به ۱٫۷ میلیارد دلار می رسید، تل آویو ۶۰ جنگنده کفیر را به پروتاریا فروخت. گفتنی است که این هواپیماها بعد از آنکه دوره حضورشان در نیروی هوایی اسرائیل پایان می یافت مورد تعمیر قرار می گرفتند و به دستگاه هایی پیشرفته مجهز می شدند یعنی به گونه ای ارائه می شدند که گویی محصول صنایع نظامی آفریقای جنوبی است. نام این محصول در آفریقای جنوبی شیتاسی شناخته می شد.»

الوف بن می افزاید: «قراردادهای نظامی به امضا رسیده میان اسرائیل و نظام آپارتاید، به صنایع هوایی رژیم عبری کمک کرد تا از یک بحران مهم که نتیجه لغو پروژه ساخت جنگنده لاوی در سال ۱۹۸۷ بود، رها یابد. این نکته روشن است که جنگنده کفیر نسخه اسرائیلی جنگنده های فرانسوی میراژ بود و صنایع نظامی اسرائیل بسیاری از تجهیزات و دستگاه های لازم برای هواپیمای لاوی را فراهم نمود و تمام تلاش خود را صرف صادرات این تجهیزات به آفریقای جنوبی نمود. در این برهه، چین نیز فناوری های اسرائیلی را برای جنگنده های جی ـ ۱۰ که خود اقدام به تولیدشان می کرد و اسرائیلی ها از آن تحت عنوان جنگنده لاوی چینی یاد می نمودند، خریداری کرد. آفریقای جنوبی در آن برهه ترجیح داد تا جنگنده های کفیر را خریداری کند و آن را با تجهیزات ویژه جنگنده لاوی مجهز نماید.»

به طور کلی، رژیم صهیونیستی در شرایطی به امضای قرارداد با آپارتاید مبادرت می ورزید که آمریکا به اعمال مجازات علیه آن اقدام کرده بود ؛ ولی نکته خنده دار در این میان آن است که نظام نژادپرست آفریقای جنوبی موفق شد موتورهای جدیدی را برای جنگنده های کفیر از فرانسه خریداری کند. به دیگر سخن، یک دایره بسته در این میان تشکیل شد یعنی میراژ در فرانسه طراحی می شد و تل آویو نیز از آن کپی برداری می نمود و بعد هم موتور اصلی از فرانسه تامین می گردید.

به هر حال، الوف بن در مقاله خود توضیح می دهد که پروژه های هوایی ـ فضایی رژیم عبری که ساخت ماهواره های جاسوسی «افق» بخشی از آن بود، با هزینه نظام آپارتاید انجام می گرفت.

نویسنده صهیونیستی مذکور می افزاید: با وجود فشار های آمریکا، روابط تل آویو با نظام آپارتاید حاکم بر آفریقای جنوبی تا زمان سرنگونی این نظام ادامه یافت.

ارسال نظر



معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

شنبه , ۲ تیر ۱۳۹۷ / 2018 June 23
باشگاه هواداران اقصی
بیانیه‌ها و اعلامیه‌ها